تبلیغات ------حرف دل------
شب پینه بست و روح سیاهی ضخیم شد
مهتاب برنگشت و ستاره یتیم شد
طوفان که غرّشش همهجا نبض زندگیست
حقّالسّکوت خواست گرفت و نسیم شد
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست»
یخ بست و تکّهتکّه عذابی الیم شد
شش روز رفت و جمعه خودش آفریده شد
دنیا درست مثل زمان قدیم شد
آدم در این فراز به خلقت قدم گذاشت
حوّا شبیه آنچه همه خواندهایم شد
شیطان شب شکوهِ خودش را مرور کرد
آن شب که مفتخر به نشان «رجیم» شد
با خود بهطعنه گفت که «اُف بر تو روزگار
آدم اسیر خشم خدای رحیم شد
حالا خدا کجاست ببیند که آدمش
در خلقت دوبارهء دنیا سهیم شد»
